تبليغاتX
ضــد پسر(سوسك كش حرفه ای
 
ضــد پسر(سوسك كش حرفه ای
 
 
ضد پسر(ورود ارازل و اوباش ممنوع)
 
راستي تا حال دارم بزارين يه حقيقتي رو بگم و بد برم مخصوصا قابل توجه آبجي شرر جونم كه الان 19 سال و شونصد ماهش شده .......


***************************************

اگه پسرا نبودن اون وقت دخترا واسه کی خودشونو لوس میکردن 8

اگه پسرا نبودن انوقت دخترا کیو میخواستن سرکیسه کنن belay

اگه پسرا نبودن دخترا میخواستن واسه کی چاخان کنن 37

اگه پسرا نبودن دخترا میخواستن آویزون کی بشنو مثل کنه بچسبن بهش



38

اگه پسرا نبودن که دخترا تا آخر عمرشون رو دست بابا و مامانشون باد میکردن bully

اگه پسرا نبودن انوقت دخترا میخواستن کیو دق مرگ کنن 3

اگه پسرا نبودن انوقت دخترا میخواستن واسه کی صد قلم آرایش کنن بلکه یه کم دیده بشن 32

اگه پسرا نبودن دخترا میخواستن واسه کی هر دقیقه ناز کنن wink

و در آخر اگه پسرا نبودن که دخترا از بوی ترشیدگی خودشون خفه میشدن

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 20:53  توسط تایماز  | 

اولا سلام به همه دوستاي گلم تو اين جا

مخصوصا ابجي شررو داش سيا

اون يكي داشمونم كه فعلا مفقودالاثره مثل خودم

شرمنده يه مدت نبوديم حالتونو بگيريما

ديگه زندگي يه ديگه

ولي تا آخر تابستون ديگه در بست در خدمتتونيم پس خودتونو آماده كنيد

فعلا همين پست رو داشته باشيد تا بعد

قربونتون



پسر : دوست دارم 
دختر : خفه شو 

پسر :عاشقتم 
دختر : خفه شو 

پسر : میمیرم واست 
دختر : خفه شو 

پسر : فدات شم 
دختر : خفه شو 

پسر : نوکرتم و خاک زیر پاتم 
دختر : خفه شو 

پسر : زنم میشی 
دختر : جدی میگی ؟ 

پسر : خفه شو .....................



راستي يادم رفت بگم دختره بيچاره رفت تو كما .......
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 20:39  توسط تایماز  | 
جون من اينو بخونين بعد بازم بگين برو زن بگير..... 

اون موقع منم مي شم مثل اين داماد بيچاره .....

دروغ مي گم بگين آره ..............................


دفتر خاطرات یک تازه عروس



 
دوشنبه
الان رسیدیم خونه بعد ازمسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقرشدیم.
خیلی سرگرم کننده هست اینکه واسه ریچارد آشپزی می‌کنم .

امروزمی‌خوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده ۱۲ تا تخم مرغ روجدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازه‌ی کافی نداشتم واسه همین مجبور شدم ۱۲ تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغ‌هاروتوش بزنم .

سه‌شنبه

ما تصمیم گرفتیم واسه‌ی شام سالاد میوه بخوریم . درروش تهیه ی اون نوشته بود ” بدون پوشش سروشود” ) لباس ، سس‌زدن= dressing) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون .

نمی‌دونم چراهر دوتاشون وقتی که داشتم واسه‌شون سالاد رو سرومی‌کردم اون جور عجیب و شگفت‌زده به مننگاه می‌کردن.

چهارشنبه

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم ویه دستور غذایی هم پیداکردم واسه‌ی این کارکه می‌گفت قبل از دم کردن برنج کاملا شست‌وشوکنین.

پس من آب‌گرم‌کن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از اینکه برنج رو دم کنم .

ولی من آخرش نفهمیدم اینکار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .

پنج‌شنبه

باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسه‌ش سالاد درست کنم . خب منهم یه دستور جدید رو امتحان کردم .
تودستورش گفته بود مواد لازم روآماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش کنین وبذارین یه ساعت بمونه قبل ازاین که اونو بخورین .

خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاداونو بخوره.

ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟
نمی‌دونم چرا ؟عجیبه !!! حتماخیلی توکارش استرس داشته

باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.

جمعه

امروز یه دستورغذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همه‌ی مواد لازم رو تو یه کاسه بریزو بزن به چاک

beat it =در غذا : مخلوط کردن ، درزبان عامیانه : بزن به چاک

خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه‌ی مامانم .

ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریختهبودمشون تو کاسه مونده بودند.

شنبه

ریچارد امروز رفت مغازه ویه مرغ خرید و از من خواست که واسه‌ی مراسم روز یک‌شنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه می‌شه یه مرغ رو واسه یک‌شنبه لباس تنش کرد وآماده اش کرد .
قبلا به این نکته تو مزرعه‌مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیداکردم و با کفش‌های خوشگلش ..وای من فکر می‌کنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.
وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شماره‌ی ۱۰به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود. حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظارداشته مرغه واسه‌ش برقصه.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟ شروع کرد به گریه و زاری وهی داد می‌زد آخه چرامن ؟ چرامن؟

هووووم … حتما به خاطر استرس کارشه … مطمئنم …

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:26  توسط تایماز  | 

دختران 2 دسته اند: دسته اول آنهایی که زیبا هستند و فورا ازدواج میکنند و دسته دیگر آنهایی که به دانشگاه میروند (شاو)

زن از این متأثر نمیشود که به او توجه کنید، بلکه تأثر او از این است که به او توجه کنید و بعد از او دور شوید (تواین) 

با زنان همانطور که با کودکان سر و کار دارید رفتار کنید ولی همانطور که با ملکه صحبت میکنید با او سخن بگویید (وایلد) 

 کار زن افراط و تفریط است، اگه دوست بدارد از شدت محبت بی زار میشود و وای به حال زمانی که دشمنی پیدا کند (ولتر) 

 از دستپخت زن تعریف کن تا در کنار اجاق خود را قربانی کند ( دیل کارنگی) 

 ازدواج کار خوبی است، ولی بهتر است این کار را انجام ندهید (سامبرست) 

زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او را می فشارد (ویکتور هوگو) 

بوسه مرد علامت عشق و بوسه زن علامت تسلیم اوست (بال زاگ) 

در میان جانوران 3 جانور هستند که اکثر اوقات خود را صرف آرایش میکنند گربه-مگس و زن (شارل بوآیه) 

در زندگی یک مرد 2 روز ارزش دارد : روزی که با زنی آشنا میشود و روزی که او را به خاک می سپارد (ویکتور هوگو) 

نگهبان زن زشتی اوست (مثل عربی) 

هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترغیب کنید (برنارد شاو) 

راز از هر نوعی بر قلب زنان فشاری غیر قابل تحمل می آورد (پوشکین) 

مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان از 2گوش وارد و از دهان خارج می کنند (برنارد شاو) 

زن با نگاه خود آتش می افروزد و بیهوده می کوشد تا با اشک خود آنرا خاموش کند (برنارد شاو) 

گرانقیمتترین انگشتری های جهان، انگشتری نامزدی است، چون مرد پس از خرید آن تا آخر عمر قسط میدهد (چگورا) 

در برخورد با تازه عروس مردها به صورتش نگاه میکنند و خانمها به لباسش (دیکنز) 

زنها فقط 2روز می توانند مردها را خوشبخت کنند، روز عروسی و روز مرگ (برنارد شاو) 

بهترین سفارش نامه زن، زیبایی اوست که در همانجا قابل قبول است (ارسطو) 

زن، وقتی از یک حقیقت دفاع می کند منطقش بسیار ضعیف و قدرت اثباتش بی تأثیر است . ولی اگر همین زن بخواهد از یک دروغ دفاع کند آن وقت کسی را تاب مقاومت در برابر او نیست (گالیله) 

زن، شیطانی است کامل تر و شیطان تر (ویکتور هوگو) 

اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است (داوینچی) 

اگر زنی عصبانی شد، یقین کنید که یک کار انجام نشده دارد و چاره اش در این است که به عصبانیت تظاهر کند (دیکنز) 

برای زن فقط یک بدبختی و مصیبت وجود دارد و او این است که حس کند کسی اورا دوست ندارد (اعرابی) 

 اگر تله به دنبال موش برود، زن نجیب هم دنبال مرد (ضرب المثل سوئدی) 

مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت (برنارد شاو) 

و در آخر 
  ممکن است که از امواج دریا نجات یابید، ولی از دست زنها خیر
 |+| نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 0:24  توسط تایماز  | 
اول از همه سلام 

بعدش ، از زمانی که من به این  وبلاگ اومدم زمان زیادی می گزره و می خواستم یه جورایی از شرر جون و شقایق جون تشکر کنم .

البته چون اینجا جو یه جورایی کل کلی یه منم به یه شیوه ی دیگه ازشون تشکر می کنم ....!

با یه عکس تمام حرفامو می زنم .....!!!!!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:38  توسط تایماز  | 
هیچ حرف اضافه ای ندارم ، چون عکس کاملا گویای همه چیز هست....

 |+| نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 1:10  توسط تایماز  | 
برو بچ سلام

تازگی ها نظرات عجیب و غریبی تو سایت می بینم . لطفا نظر درست و حسابی بدین به جای این مزخرفات اوکی . در ضمن سعی کنید عفتتون رو هم از دست ندید....

این جا براون یه چند تا جمله از بزرگان در مورد زن گذاشتم .

همشون بر علیه زن ها نیست ولی همشون به نکات جالبی در مورد زن ها اشاره کردن...

اینو فقط به خاطر شقایق جون گذاشتم تا فکر نکنه من فقط به فکر حال گیری یم .....

همین.......................

- يك زن چيزي جز شوهرش نمي خواهد ولي وقتي كه به او رسيد همه چيز ميخواهد.

- زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند. فئودور داستايوسكي

- زنها مثل ماهي هستند.بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است. ولتر

- زن اگر موافق باشد رحمت الهي است والا بلاي آسماني. روشني

- اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي آورند.

- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است. گرابه

- زنهايي كه سر پيري مقدس و مؤمن ميشوند چيزي را به خدا تقديم مي كنند كه از بخشيدن آن به شيطان شرم دارند.

- زبان زن به منزله شمشير اوست.هميشه آن را بكار ميبرند تا زنگ نزند

- چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد. ميگوئل بوفلر

- شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش ميبرند. توماس دوار

- زنها پنجاه برابر بيشتر به ازدواج اهميت ميدهند تا به منصب وزارت.

- زن گردنبند است.دقت كن چه چيزي را به گردن ميآويزي. امام جعفر صاذق

- مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان. رومن رولان

- دو چيز را دوست دارم و نميخواهم آني از آن منفك شوم.زن و عطر را. حضرت محمد (ص)

- زنها هرگز نميگويند ترا دوست دارم ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جاي گرفتهاي. رو شفوكو

- من زني را كه از خانه براي شكايت از شوهرش بيرون ميآيد دشمن دارم حضرت محمد (ص)

- آسياب و ساعت و زن هميشه نيازمند تعمير هستند. پروربس

- نه گفتن زن به معني پاسخ منفي نيست. اس - پي - سيدني

- زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان مي كنند.اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترل مي كنند. ريچارد استل

- به قول قديمي ها : زن بلاست ولي هيچ خونه اي بي بلا نباشه

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 21:3  توسط تایماز  | 
به به می بینم شقایق خانم فعال شده ...

خب ما هم که نباید از قافله عقب بمونیم....مگه نه ....

به همین جهت من یه سری از دروغ هایی رو که پسرا به دخترا می گن تا دلشون رو خوش کنن ، براتون می زارم تا یاد بگیرین الکی دلتون رو خوش نکنین ....

اوکی....................

دروغ های متداول برخی پسران به دختران همراه با معانی آنها (طنز):

دروغ: بعدا" باهات تماس می گیرم

معنی: دیگه هیچ وقت منو نمی بینی

 

دروغ: تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم

معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میذارمت کنار

 

دروغ: اون دختر هیچ تیریپی با من نداره - ما فقط دوست معمولی هستیم

معنی: عاشقشم

 

دروغ: من ترو برای وجود خودت دوست دارم

معنی: من فقط دنبال سکس هستم

 

دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه

معنی: داریم میریم دختر بازی.

 

دروغ: می تونی 5 هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم

معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن.

 

این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده:

 

دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم

 

معنی: ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی . هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 21:20  توسط تایماز  | 
ای بابا شقایق جون بزار یه چند تا مطلب رو برات روشن کنم.حداقل در مورد خودم تا بدونی پست پایینی رو به هر کی « یعنی پسرا » نسبت ندی

من سربازی نمی رم چون معافیت تحصیلی دارم . فقط 1 ماه آموزشی می رم که اونم کلی حال میده با تفنگ و این جور چیزا ...

من لازم نیست دنبال کار بگردم چون خودش می یاد سراغم به دلیل زیر ....

من تحصیلاتم در حد دکتراست چون دانشجوی پزشکی اونم تو تهرانم ....

من حاضرم مرد خونه باشم چون این کار شجاعت و قدرت می خواد که تنها یه مرد این خصوصیاتو داره « نه یه زن » 

من عمرا شکست عشقی نخورم ، چون همین الان یه دوست خیلی خوب دارم که 3 ساله باهاش دوستم و اسمشم رویاست ....

من دکترم ف پس کلا عزیزه دل همه هستم ف بابام که جای خود داره ...

من اون قدر خوشگلم که نیاز به این کارا ندارم ، اگه اینا رو انجام بدم منو با یوزارسیف اشتباه می گیرن ....

نه اینکه دخترا اصلا تو این بازارا ول معطل نیستن ...!!!!!!!!!!!!!!!

من نژاد پرست نیستم ولی خب این معلومه که پسرا از دخترا سر ترن « البته چندتا هم می شه استثنا پیدا کرد »

برای چی اصلا باید دق کنم تا بخوام گریه نکنم ....

خب حالا دیدی من هیچ کدوم از این مشکلا رو ندارم....

پس پست الکی نده ف در ضمن سعی کن موضوعی برای پست هات داشته باشی ...اوکی عزیزم

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 21:17  توسط تایماز  | 
وقتی یک دختر رو بزور می فرستند مدرسه اینجوری می شه دیگه ....
 

بعضی وقتها آدم هر چقدر هم که لجباز باشه بزور مجبور میشه کاری رو که دوست نداره انجام بده. مثل رفتن به مدرسه... 



خوب در همچین مواردی آدم دچار عقده های سر کوفته میشه و بالاخره این عقده هایک جایی خودشونو بروز میدن دیگه...
البته این اعمال شنیع عواقبی هم در پی دارند...



خوب ادب کردن بچه های بی ادب جزو واجبات است!



از اونجا که ما موجود تادیب پذیری بودیم تا چند سالی ادب شدیم که از تمامی دست اندر کاران این امر خطیر کمال تشکر را داریم. 
اما با ورود به دبیرستان هر چه این اساتید محترم رشته بودند پنبه شد و نامه اعمال ما با یک سری موارد رنگین تر شد...

ـ تفریح سالم در کوچکترین فرصت حاصله

این یکی از توانایی هایی است که دخترا فکر می کنن فقط خودشون بلدن ولی خبر ندارن که پسرا .....
ـ تفریح با ناظمین زحمتکش مدرسه


« به این عکس خوب توجه کنید نمی دونم چرا این قدر از دایره توش استفاده شده ...!»
ـ اظهار محبت و دوستی به بعضی از عابرین محترمی که شانس عبور از زیر پنجره کلاس ما رو داشتند!

بیچاره این پسرا ....

خوب بعد از این همه ماجرا آدم باید یک فکری هم واسه شب امتحانش بکنه دیگه... نه؟

«جا داره این جا از وزارت ارشاد که زحمت سیاه کردن قسمت ها ی ..... رو کشید ، تشکر کافی رو داشته باشم»

 اما بعضی وقتها هر چقدر هم که زرنگ باشی تمهیداتت با شکست روبرو میشند و باید به فکر چاره افتاد... ماهی را هر وقت از آب بگیری میمیره « مگه نه »... 



خلاصه اینکه تادیب و تنبیه و تمهید روی بعضی از موجودات دو پا اثر نداره. که دخترا یه سری از اون موجوداتن ....

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 10:52  توسط تایماز  | 
چه عجب دخترم آپیدن . دیگه خودم می خواستم یه پست آنتی پسری بزارم ....[نیشخند] 

خب پست جالبی بود ولی امان از تجربه ....

منم برای این که زیاد حرف نزده باشم زندگی یه دختر خانم ها رو به تصویر می کشم .....[خونسرد]

البته امیدوارم ناراحت نشن بعضی ها اینو در جواب پست پایین گذاشتم.....[شیطونک]

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:26  توسط تایماز  | 

سلام به همه ی دختر خانم های گل و پسرهای نازم ....

باتوجه به نظر دوستان و نزاشتن پست آنتی پسری از طرف خانم های سایت این فعلا آخرین پست آنتی دختری یه منه .البته این یه پسته توپه . زن می خواد که جوابمو بده

راست می گین جوابمو بدین تا دیگه پست ندم

ولی عمرا نتونین . ولی قول بدین تا آخرش رو بخونین .....اوکی....

دختـری با مادرش در رختخواب                      درد ودل می کرد با چشمی پر ز آب

گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست                 زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم                        روی دستت باد کردم مادرم

سن من از 26 افزون شده                            دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس مجنون این لیلی نشد                       شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته                          بوی ترشی خانه را برداشته

مادرش چون حرف دختر را شنفت                   خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا می شود                      غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن                         این همه شوهر یکی را تور کن

گفت دختر: مادر محبوب من                          ای رفیق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها                             من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها                            سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر                     مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر                   با سعید و یاسر و ایضا ً صفر

با سه تا شان رفته بودیم سینما                     بگذریم از ما بقیه ماجرا

یک سری، هم صحبت یاسر شدم                   او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید                       قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله                        یک زمانی عاشق من شد بله

بعد هوتن یار من فرهاد بود                            البته وسواسی و حساس بود

بعد از این وسواسی پر ادعا شد                     رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم                        بعد مانی عاشق هانی شدم

بعد هانی عاشق نادر شدم                          بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او                              گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو

گرچه من هم در زمان دختری                         روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر                       دل نمی دادم به هر کس این قدر

خاک عالم بر سرت، خیلی بدی                       واقعا ً که پــوز مـــادر را زدی!





 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 12:38  توسط تایماز  | 
خداییش حرفی برای گفتن ندارم...

مخشون در همین حده دیگه ... [نیشخند]

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 0:4  توسط تایماز  | 
1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه. 

2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار. 

3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم. 

4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين. 

5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد. 

6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه. 

7- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون. 

8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...! 

9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون. 

10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد. 

11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه. 

12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم. 

13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه... 

14- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد. 

15- بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه. 

16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم. 

17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف مي‌شيد، مي پكي

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 18:12  توسط تایماز  | 
تو این پست سعی کردم یه کم واقع بین باشم . 

در ضمن ازتون می خوام نتیجه ی اخلاقی ای که از این پست گرفتین رو بگین .

************************

 خصوصيات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...


سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)
سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا? راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!
سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!
 سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن!
 سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!
 سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
 سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن!
 سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
 سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا? لياقت عشق منو نداشت!
 سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
 سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
 سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم!!!

 

*******************


  خصوصيات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...


سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
 سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)
 سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
 سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)
 سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
 سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!
 سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!
 سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
 سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
 سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
 سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزایی که نرسيديم برسونه!
 سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
 سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
 سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
 سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 11:19  توسط تایماز  | 
 
  بالا