تبليغاتX
ضــد پسر(سوسك كش حرفه ای
 
ضــد پسر(سوسك كش حرفه ای
 
 
ضد پسر(ورود ارازل و اوباش ممنوع)
 

اين پست بلاگ يكي از دوستانه ازم خواست تو بلاگ بزارم

حتما عضو شيد.

www.bia2kal-kal.blogfa.com
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 18:50  توسط Anti-Boy  | 
يه سري از پست ها خارج از موضوع وبلاگ اما چون جالبه ميزارم تا فيض ببرين.

این هم یک کیلیپ جالب و باور نکردنی از انداختن یک تخم مرغ به درون یک بطری که خیلی تنگتر از قطر تخم مرغ هست
همون طور که در تصویر مشاهده می کنید انجام این کار بدون شکستن تخم مرغ غیر ممکن به نظر می رسه ولی در این کیلیپ بدون حتی کوچکترین آسیبی به تخم مرغ این این کار انجام میشه
اگه دوست دارید به راز این کار پی ببرید حتماً کیلیپ رو ببینید...




ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 17:23  توسط Anti-Boy  | 

سرگذشت شگفت‎انگیز دختری كه شاهد مراسم تدفین خود بود

آیا كسی را می‎شناسید كه شاهد فیلم مراسم خاكسپاری خود باشد و احساس خود را از دیدن‎ احساسات حاضران و حرف‎های آن‎ها بیان كند؟
احتمالاً ویتنی كریك بیست و یك ساله‎، تنها شخص زنده در تمام دنیاست كه این تجربة خارق العاده‎ را پشت سر گذاشته‎! هر چند، حتی او هنوز هم با گذشت دو سال نمی‎تواند كلمات دقیقی برای بیان‎ عواطف خود در مورد این ماجرای عجیب پیدا كند، اما او كسی است كه به نوعی از عالم مردگان‎ بازگشته‎.
یكی از روزهای تابستان سال گذشته‎، ویتنی كنار پدرش در اتاق نشیمن خانه‎شان كنترل ویدئو را در دست گرفت و با حسی دوگانه به تماشای مراسم تدفین خود نشست و آنچه را كه عزیزانش در مورد زندگی كوتاه او گفته بودند، شنید.
بیش از هزار و چهارصد نفر در كلیسای شهر كالدوینا جمع شده بودند تا با وی خداحافظی كنند و به‎ خانوادة داغدارش كه دختر نوزده سالة خود را از دست داده بودند، تسلیت بگویند. هیچ یك از حاضران‎، هرگز تصور نمی‎كرد روزی ویتنی با چشم‎های خودش تمام این مراسم را ببیند. او با ترس و اندوه به صحبت‎های دوستانش گوش داد. آیا آن‎ها واقعاً درباره‎اش صحبت می‎كردند؟ آیا او توانسته بود تا این حد برای اطرافیانش عزیز باشد؟ غصة عمیق مادر و پدر و خواهرش دربارة آرزوهایشان و روزهایی‎ كه نتوانسته بودند در كنار هم ببینند، اصلاً راحت نبود. ویتنی آرزو می‎كرد هر چه زودتر فیلم تمام شود و مطمئن بود تا آخر عمر دیگر سراغ این نوار نخواهد آمد.
شاید تمام این ماجرا از دید یك ناظر بیگانه‎، داستانی خیالی و سرگرم كننده باشد، اما ویتنی و خانواده‎اش با این كابوس واقعی زندگی كرده‎اند. در واقع یك اشتباه در تعیین هویت باعث شد تا پس از تصادفی سهمگین‎، تنها بازماندة حادثه درست شناسایی نشود و با هویت یكی از همكلاسی‎های‎ مقتولش به بیمارستان منتقل گردد.
در بهار سال 2006 پنج دانشجو به همراه استاد خود به سفری تحقیقی می‎رفتند كه تصادف با تریلی‎ آن‎ها را به كام مرگ كشید. تنها بازماندة حادثه‎، دختر جوانی بود كه به دلیل آسیب‎های شدید وارده به‎ جمجمه‎اش امكان شناسایی‎اش وجود نداشت‎. وجود كیف پولی در نزدیكی دختر باعث شد تا او را به‎ عنوان لورا ون رین ـ بیست و دو ساله ـ شناسایی كنند. و لی در واقع آن دختر بیهوش‎، لورا نبود. او ویتنی‎ نام داشت و چند روز قبل وارد نوزدهمین سال زندگی خود شده بود.
در چنین تصادف‎هایی گاهی اشتباه‎، در تعیین هویت رخ می‎دهد ولی اغلب پیش از مطلع شدن‎ خانوادة مصدوم‎، هویت اصلی مشخص می‎گردد. اما در این مورد چنین نشد. خانوادة ون رین از شدت‎ جراحت‎های وارده و وخامت حال و ظاهر دخترشان چنان شوكه بودند كه نتوانستند واقعیت را بفهمند. تمام سر و صورت بیمار بانداژ شده بود با این حال می‎شد تشخیص داد كه چهره ورم شدیدی دارد. شاید بعضی‎ها بگویند كه چرا آن‎ها برای تعیین هویت مجروح از روش‎های علمی استفاده نكردند، اما واقعاً كدام خانواده‎ای در چنین شرایط بغرنجی می‎تواند به چیزی جز سلامت فرزند خود فكر كند؟
از سوی دیگر خانوادة كریك كه به آن‎ها گفته شده بود، دخترشان مرده‎، چنان اندوهگین بودند كه‎ چیزی در مورد جزییات تصادف نپرسیدند و به دلیل جراحت‎های شدید وارده‎، از دیدن جسد صرفنظر كردند. آن‎ها می‎خواستند همیشه چهرة سالم و شاداب دخترشان را به خاطر بیاورند و آن را مخدوش‎ نكنند. در واقع‎، هر دو خانواده در شرایط دشواری قرار گرفته بودند كه در اصل به آن‎ها تعلق نداشت‎. آنچه در روزهای آینده رخ داد، حتی حالا هم باور نكردنی به نظر می‎رسد. خانوادة ون رین پنج هفتة تمام‎ كنار ویتنی نشستند. و درحالی كه او را بچة خود می‎دانستند برای خروجش از كما هر كاری انجام دادند. دست‎های او را می‎گرفتند و مدام می‎گفتند كه دوستش دارند و آرزو می‎كنند هر چه زودتر پیش‎شان‎ برگردد. آن‎ها تمام نشانه‎های جزیی سلامت او را با دقت دنبال می‎نمودند و با درست كردن یك وبلاگ‎ توصیف ماجرا از همة مردم می‎خواستند برای بهبودی‎اش دعا كنند.
در همین حال‎، خانوادة كریك مشغول عزاداری بودند. آن‎ها ویتنی را ـ كه البته در واقع لورا بود ـ در میان انبوهی از گل‎های مینا و در جمع دوستان‎، اقوام و همكلاسی هایش به خاك سپردند و پوستری را كه هم دانشكده‎ای‎ها او به یاد زندگی كوتاهش طراحی كرده بودند به دیوار خانه‎شان نصب كردند. آن‎ها صدها كارت تسلیت و همدردی دریافت كردند و در كمد خود گذاشتند. هیچ كس نمی‎دانست كه روزی‎ ویتنی شخصاً تك تك آن نامه‎ها را خواهد خواند.
در بیمارستان روز به روز علائم حیاتی بیمار بهتر می‎شد. با اینكه او هنوز به هوش نیامده بود اما گاهی‎ كلمات نامفهومی بیان می‎كرد. خانوادة ون رین از شنیدن كلمة «هانتر» از زبان دخترشان بسیار متحیر بودن‎. آن‎ها هیچ كس را با این اسم نمی‎شناختند و طبیعتاً نمی‎توانستند بدانند هانتر نام گربة «ویتنی‎» است‎.
سرانجام دخترك از حالت كما خارج شد و وقتی دید او را با اسم لورا صدا می‎كنند، با اشاره خواست‎ تا كاغذ و قلمی در اختیارش بگذارند و سپس به زحمت كلمة باور نكردنی و ترسناك «ویتنی‎» را نوشت‎.
در آن نیمه شب آخرین روز ماه می‎، پرستار با عجله مسئولان بیمارستان را مطلع كرد و دو ساعت بعد، پس از بررسی سوابق دندانپزشكی همه مطمئن شدند اشتباه وحشتناكی رخ داده است‎. آن‎ها به منزل‎ والدین واقعی او تلفن زدند و به مادرش گفتند كه ویتنی زنده و در بیمارستان بستری است‎. كارلی دختر دیگر خانواده با شنیدن این خبر شروع به جیغ زدن كرد طوری كه مادر مجبور شد تلفن را قطع كند. آن‎ها تقریباً مطمئن بودند كسی خواسته اذیت‎شان كند با این حال حاضر شدند به بیمارستان بروند. كارلی‎ بعدها گفت آن چند دقیقه بدترین دقایق عمرش بوده است‎. وقتی سرانجام رسیدند، پزشكان بانداژهای‎ صورت بیمار را برداشتند. با وجود جراحات بدون شك‎، او ویتنی بود.
وقتی آن‎ها او را با نام ویتنی صدا كردند، دختر بستری كه به دلیل آسیب‎های وارده به ستون فقراتش‎ سراپا در بریس طبی قرار گرفته بود، تا جایی كه می‎توانست سرش را تكان داد و چند بار این كار را تكرار كرد. آن شب عجیب پدر خانواده‎، در سفر بود و كالین ـ مادر ـ به او تلفن كرد تا بگوید چه اتفاقی افتاده‎. اما قطرات اشك اجازه نمی‎دادند عددها را ببیند. سرانجام وقتی مكالمه برقرار شد، كالین گوشی را مقابل‎ دهان دخترش گرفت و او با صدای لرزانی گفت‎: «دوستت دارم‎، پدر». هیچ كس نمی‎توانست این لحظات‎ عجیب را باور كند!
اما عمر این سرخوشی بسیار كوتاه بود. در همان زمانی كه خانوادة كریك به دوستان و اقوام‎ شگفت‎زدة خود می‎گفتند معجزه‎ای فرزندشان را برگردانده‎، خانوادة ون رین با وجه دیگری از این ماجرا دست و پنجه نرم می‎كردند: «زنده بودن ویتنی به این معنا بود كه دختر دلبند آن‎ها پنج هفته قبل از دنیا رفته است‎!» خانوادة كریك به خوبی احساسات و حال والدین و خواهر لورا را درك می‎كردند و به خاطر آن‎ها اندوهگین بودند. با این حال‎، در كمال ناباوری دیدند والدین دختر متوفی‎، با شجاعت به دیدن‎ ویتنی آمدند و دربارة مراحل درمانی سپری شده و كارهایی كه باید در آینده انجام می‎شد، صحبت‎ كردند. پس از آن جای خانواده‎ها عوض شد. در حالی كه ون رین‎ها مراسم ختم لورا را برگزار می‎كردند، خانوادة كریك كنار بستر دخترشان نشسته و این بار نگران وضعیت بهبودی‎اش بودند چرا كه پزشكان با اطمینان می‎گفتند او هرگز مثل دوران پیش از تصادف نخواهد شد و معلوم نیست چند درصد از مغزش‎ بازسازی شود. اما در واقع‎، مراحل درمان ویتنی به مراتب بهتر از آنچه پیش‎بینی می‎كردند پیش رفت و پس از یك سال او توانست به دانشكده برگردد و به درسش ادامه دهد. البته بازگشت چندان هم ساده به‎ نظر نمی‎رسید. دخترجوان از همه عقب افتاده بود و مثل گذشته نمی‎توانست درس‎ها را دنبال كند. ذهن‎ او با وجود مطالعة شدید، پذیرای مطالب جدید نبود و این موضوع او را افسرده و عصبی می‎كرد.
ویتنی دوست داشت دوباره به جمع دوستانش بپیوندد و مثل آن‎ها شاد و شوخ طبع باشد اما نمی‎توانست‎. او وارد فاز افسردگی شده بود و نمی‎دانست كه آیا بهتر می‎شود یا نه‎؟ آسیب‎ها و جراحات‎ احساسی این حادثه بسیار بزرگ بود. او نسبت به قربانیان تصادف احساس گناه می‎كرد. هر چند آن‎ها دوستان صمیمی‎اش به شمار نمی‎آمدند اما مدت‎ها با هم روی یك پروژه كار می‎كردند. در واقع‎، ویتنی‎ به تدریج و آرام آرام متوجه شده بود چه اتفاقی افتاده است‎. خانواده‎اش برای حفاظت از او، ماجرا را پنهان نگه داشته بودند و عجیب اینكه خاطرة روزهای نخست خروج از كما و حضور خانوادة ون ین در بیمارستان و حرف‎ها و ابراز محبت‎های آن‎ها هم از حافظة ویتنی پاك شده بود. او حتی نمی‎توانست‎ ماجرای تصادف را به یاد بیاورد و لحظات قبل از آن را در ذهن خود بازسازی نماید.
پس از اطلاع از ماوقع‎، مدام از خود می‎پرسید: «چرا من باید نجات پیدا می‎كردم‎؟ آن‎ها بیشتر لایق‎ زندگی بودند». این فكر باعث شد روزی حین گفت و گو با پدرش بغضش بتركد و به شدت گریه كند. اما پدر دلداری‎اش داد: «چرا تو نباید زنده می‎ماندی‎؟ حتماً خواست خدا این بوده كه در ادامة زندگی‎ات‎ كارهای خیری را انجام بدهی و از فرصتت به خوبی استفاده كنی‎». تماشای مراسم تدفین هم تلنگری شد برای باز گرداندن احساس عزت نفس به ویتنی‎. وقتی دیگران او را این قدر دوست داشتند و چنین به‎ نیكی از وی یاد می‎كردند چه دلیلی داشت خودش قدر زندگی را نداند؟
حالا دو سال از آن سانحة دلخراش می‎گذرد و تصادف از او دختری پخته و كامل و خود آگاه ساخته‎. ویتنی به خوبی درك كرده موجود خوشبختی است چون افراد زیادی دوستش دارند. او پیش از این‎ ماجرا لورا را چندان نمی‎شناخت اما حالا به دلیل محبت‎های خانوادة همكلاسی سابق خود كه حتی‎ پس از اطلاع از هویت واقعی وی‎، تركش نكردند و همچون خانواده‎ای واقعی به دیدارها و ملاقات‎های‎ روزانه ادامه دادند، نسبت به او احساس دین می‎كند و می‎خواهد تا هر چه بیشتر او را بشناسد. فامیل ون‎ رین این روزها، خانوادة دوم او به شمار می‎آیند و ویتنی زمان زیادی را با آن‎ها می‎گذراند.
او می‎داند كه والدین و خواهر لورا می‎خواهند تمام موفقیت‎ها و موقعیت هایی را كه عزیزشان‎ نتوانست تجربه كند، در وجود او بیابند. به همین خاطر ویتنی به پروژة خدمت رسانی به كودكان خیابانی‎ پیوسته و تصمیم گرفته همسر و مادر خوبی شود. دو خانوادة كریك و وین رین تجربة خود از این ماجرای‎ عجیب و سخت را در كتابی با نام «هویت گمشده‎» به چاپ رسانده‎اند. روی جلد این كتاب‎، عكسی از دو دختر خندان است‎؛ دخترهایی كه مرگ آن‎ها را به هم پیوند داد.
ویتنی كریك (سمت چپ‎) از سانحه جان به در برد اما هویت او با لورا ون رین كه در تصادف مرده بود، اشتباه گرفته شد.
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 17:19  توسط Anti-Boy  | 
سلام برو بچ
ميبينيد مردا چقد خنگ هستن.
اين عكس صحنه ي يك فيلمه كه من در موردش توي يه مجله خوندم و خداروشكر عكسشم تو كامنتا گذاشته بودن كه واستون گذاشتم.
كارگردان به پسره ميگه تو بايد به اين شكل به دختر گل بدي ((كه توي شكل گل نيست گل رو گذاشتن به دختره بده خراب نشه.)) اما متاسفانه انقد احمق بوده كه متوجه نشده.
و دختر يكبار اين كار رو ميكنه تا پسره ياد بگيره كه به چه شكلي بايد گل رو بده.آخه به قول خودش تا حالا هيچ دختري بهش اهميت نداده و از اين كارا نكرده.
و در مورد ناز كردن پسره :

چون ميخواسته اداي دختر رو دربياره آخه جديدا پسرا خودشونو مثه دخترا ميكنن.


http://img.parscloob.com/data/media/4/719565rbbdld.jpg
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 8:45  توسط Anti-Boy  | 


بيچاره !!! آدم دلش ميسوزه ،معلومه كه از فرمانات خانومش سرپيچي كرده.
آقايون زن ذليلللللللللللللللللللللللللللللل
حواستون باشه.





 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 19:45  توسط Anti-Boy  | 
اينم عاقبت استاديوم رفتن خانوما

چون جالب بود پست رو دوباه بالا آوردم.

http://www.takdvb.co.cc/uploads/1226579045.jpg


http://www.takdvb.co.cc/uploads/1226520866.jpg

http://www.takdvb.co.cc/uploads/1226519493.jpg

http://www.takdvb.co.cc/uploads/1226543200.jpg

http://www.takdvb.co.cc/uploads/1226542594.jpg

http://www.takdvb.co.cc/uploads/1226546531.jpg

http://www.takdvb.co.cc/uploads/1226515974.jpg

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 12:48  توسط Anti-Boy  | 

1.خاصيت پسرها چيست؟

الف.بي خاصيت اند

ب.گزينه الف صحيح است

ج.هر دو گزينه

 


 3.اگر با پسري مواجه شديد که در حال خنديدن بود..

الف.به آيينه نگاه کرده و چهره خود را ديده است

ب.عکس خودش را ديده باشد

ج.هر دو گزينه

 

 4.اگر روزي پسري به شما اظهار علاقه کرد:

الف.افکار شيطاني در سر دارد

ب.قصد سوء استفاده دارد

ج.مي خواهد شما را گول بزند



 5.وقتي پسرها افسرده مي شوند:

الف.کاور گوشي شون را مشکي مي کنند

ب.هيچ کاري نمي تونند بکنند

ج.بي عرضه بودند و بي عرضه مي مونند

 

  6.اگر شما روزي پسري را ديديد که رفتار عاقلانه داشت:

الف.حتما شما ديوانه شديد

ب.روز قيامت شده است

ج.چنين چيزي غير ممکن است
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 8:52  توسط Anti-Boy  | 
مكان هاي جديد براي كل كل و سرگرمي حتما سر بزنيد ضرر نميكنيد.

کل کل دختر وپسرها

چه جوری لج بالایی رو در میاری؟

دوست داری تو یقه بالایی چی بندازی ؟

یه مسابقه باحال واسه ادمای باحال(با جایزه)...

چگونه در تله هاي زنان نيافتيم

آقا اونايي كه اهل كل كل هستند بيان تو

بیا تو و تا میتونی خالی ببند...

بیا تو به اواتار نفر قبلی گیر بده !

کلمه قبلی شماررا یاد چه کلمه ای میندازه؟؟؟؟؟؟

.:: مشاعره ::.

قبلی را جواب بدید از بعدی بپرسید ؟

ناجور ترین سوتی که دادی یا گرفتی رو بگو...


 |+| نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 21:52  توسط Anti-Boy  | 
 
  بالا